تبليغاتX
یک عاشقانه’ آرام

یک عاشقانه’ آرام

بیا خاطرات مشترکمان را هرگز به دست باد نسپاریم......

 

منم همینطور !!!

ME TOO !!!

به مامان سلام برسون بگو احترام فرزندشون را نگه می دارم و تصاویرش نزدم محفوظه....

چون زندگی جدیدش تازه از شهریور ۸۷شروع شد!!! قبلش احترام چیز بی ارزشی بود...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:19  توسط دو مونس عاشق  | 

خوشحالم که بانویت نیستم

مادرم همیشه می گوید هرکس باید خودش احترام خود و خانواده اش را نگه دارد...

کاش به تو هم گفته بود...

از داشتن خاطرات مشترک با کسی چون تو متاسفم...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 13:29  توسط دو مونس عاشق  | 

 

بانو  ( بانو می خوانمت ولی با نگاهی متفاوت...)

مسلم است که خاطرات باید در دل بماند !!!  ولی خیلی چیزها به باد سپرده می شود چون خود باد آورده اند....مثل اظهار عشق های رنگارنگ...

 گاهی میندیشم آیا قدما راست می گفتند که : ؟؟؟

از دل برود هر آنکه از دیده برفت!!!!!!!

 

راستی ...این شعر را هم از خاطر نبر

درشتی و نرمی به هم در به است

                                           چو فاصد که جراح و مرهم نه است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 10:59  توسط دو مونس عاشق  | 

برای تو که بانو می خوانیم ...

می دانی که همیشه و در همه حال پاسخ سلامت را داده ام و خواهم داد...
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:5  توسط دو مونس عاشق  | 

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 16:58  توسط دو مونس عاشق  | 

برای تو که بانو می خوانیم ... (نمی دانم هنوز هم بانو می خوانیم یا نه)

من را نه با فیسوفان کاریست و نه با ایسم ها...

اما زندگی فلسفه است ....

همیشه دیدارت را دوست می داشته ام اما این اواخر نیش و کنایه هایت آن قدر دامن گسترده است که دیگر جایی برای دلتنگی نمی گذارد...

جای خاطرات مشترک در دل است نه در دست باد...

مواظب روحت باش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 14:38  توسط دو مونس عاشق  | 

 

سلام بانو.....

همین....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 9:53  توسط دو مونس عاشق  | 

 

فیلسوف شدی بانو!!!

هیچ چیز در دنیا مایملک من نیست... جز دلم !!! چه برسد به یک تصویر محو از یک عشق فرونشسته در دل کسی که خود نیز نمی دانست در پی چیست یا کیست؟

شوخی غریبی بود بانو....اگر حس تملک داشتم رهایت نمی کردم در آغوش باد !!!!!

این کلام خداست که : "هر آینه شما را با نقصی در

اموالتان و فقدان فرزندان و وجودتان می آزماییم...."

هر آنچه که داریم مایملک ما نیست..بل امانتی است نزد ما که

 باید بازگردانیم...چه برسد به آنانی که هرگز نداشتیم... !!!!

نترس..جز اموالم نیستی که وارثانم به عنوان بخشی از میراثم طلب کنند...

تو خاطره ای....به باد نمی سپارمت !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 8:28  توسط دو مونس عاشق  | 

برای تو که بانو می خوانیم ...

فرق عشق و دوست داشتن را خوب می دانی... اما آیا فرق دوست داشتن و حس تملک را نیز؟

آدم ها مال کسی نیستند که آنگونه که صاحبانشان می خواهند رفتار کنند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 11:56  توسط دو مونس عاشق  | 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی . اما دوست داشتن پیوندی است خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد ......

 

همیشه معلم زندگیم..دکتر شریعتی..

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:29  توسط دو مونس عاشق